ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
710
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
در كشتن او پاى مىفشردند ولى الناصرى و چوپانى به عهد و پيمانى كه با او داشتند وفادار بودند و از كشتن او ابا مىكردند . چوپانى به مقام اتابكى رسيد و الناصرى رياست نوبت يافت و دمرداش الاحمدى امير سلاح شد و احمد بن بيبغا امير مجلس و ابغا العثمانى دواتدار و اقبغا الجوهرى استاد الدار و بدين گونه تمام مراتب و وظايف ترميم گرديد . بزلار را نيابت دمشق دادند و به آنجا فرستادند و كتبغا البيبغائى را به حلب . پيش از اين سلطان او را از طرابلس عزل كرده بود و در دمشق در بند آورده بود . چون به ميان ياران الناصرى بازگرديد به جاى او امارت حلب يافت . سپس به دستگيرى جماعتى از امرا پرداختند . از آن جمله بودند : سودون باق و سودون الطرنطاى . بعضى را در اسكندريه حبس كردند و بعضى ديگر را به شام فرستادند و در آنجا زندانى شدند . آنگاه به تعقيب مماليك سلطان پرداختند و بيشترشان به زندان افتادند و باقى را به شام فرستادند تا در خدمت امراى آن طرف باشند . استاد الدار محمود قهرمان الدوله و قارون القصرى را گرفتند و او را هزار هزار درهم مصادره كردند سپس به زندان فرستادند . در خلال اين احوال در اين مشاورت بودند كه سلطان برقوق در كجا مستقر شود . در كرك يا قوص يا اسكندريه ، عاقبت رأيشان بر كرك قرار گرفت و تا منطاش را به اشتباه اندازند را اسكندريه در پيش گرفتند . منطاش كه مىپنداشت به اسكندريه مىروند همهء شب را در كمينگاه بماند . چوپانى با سلطان از قلعه بيرون آمدند . فرمانرواى كرك موسى بن عيسى نيز با جماعتى از قومش با او همراه شدند و سلطان را به كرك رسانيدند . چوپانى خود نيز تا پاسى از شب او را مشايعت كرد . سپس بازگرديد . منطاش چون به فريبى كه خورده بود آگاه شد ، تصميم به شورش گرفت . و ما در آن باب سخن خواهيم گفت . سلطان با اندكى از غلامان و موالى خويش خود را به كرك رسانيد . الناصرى يكى از خواص خود را به نام حسن الگجكنى امارت كرك داد و او را سفارش كرد كه به خدمت سلطان قيام كند و او را از آسيب دشمنان نگهدارد . حسن او را به قلعهء كرك برد و همهء اسباب راحت او مهيا كرد . سلطان در قلعهء كرك اقامت جست و در آنجا ببود تا - چنان كه خواهيم گفت - لطف خدايى شامل احوالش شد . در اين احوال خبر رسيد كه جماعتى از مماليك الملك الظاهر برقوق كه در آن واقعه پنهان شده بودند اكنون گرد آمده ، در دمشق عزم شورش دارند . چوپانى و يارانش بر آنان ظفر يافتند و همه را زندانى كردند . يكى از ايشان ايبغا الصغير بود . و اللّه تعالى اعلم .